منه 23 ساله

خرید بک لینک
سهلام

این چند وقته انقد که همش اقای پ تو سرم میچرخه احساس میکنم الزایمری تر شدم .

یادم رفته بود بهتون بگم طرح جابر زهرا از مرحله ی شهرستانی هم گذشت و وارد مرحله ی استانی شد :)

روز دوشنبه هم برا دفاع رفته بود .

ان شاءالله استانی هم اول بشه اصلا :) دیگه پر رو شدما

دیگه خبری نیس

اقای پ صبحی رفته بود مدرسه شون و الان خوابه . وقتی خوابه حوصله ام سر میره

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:01

من خیلی مسخرم که واسه هر چیز مسخره ای ناراحت میشمبیخیالامروز با اقای پ رفتیم محضر و شناسنامه ها و سند ازدواجمونو تحویل گرفتیم. بعد هم که اومدیم خونه . هممم فک میکنم امروز خیلی روز خوبی بود .از طرفی:خدایاممنونم برای همه ی محبتت برای همه ی لطفت برای همه ی بخشندگیت زبون من قاصره از بیان شکرگزاری تو منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:24

عح مامان چرا دس از گیر دادن بمن بر نمیداره عح

امروز با اقای پ رفتیم مدرسشون . مدیرشون یه اقای صاف و ساده و بنظر کار بلد بود ک کلی ما رو تحویل گرفت و از اقای پ تعریف کرد .

بعدش رفتیم مدرسه من و مدیرمون تا جایی که راه داشت ناز و نوز کرد خخخ

بعد رفتیم اداره

بعد خونه اومدیم

اقای پ تا عصری پیشمون موند .

بعدش رفتیم خونه ی داییشون برای عرض تسلیت

بعدش مامان دعوام کرد

دیگه داره روانیم میکنه

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 2:00

امروز 17 خرداد من و اقای پ به طور رسمی عقد کردیم.ووی دیشب که اقای پ خونمون بود و من داشتم با مامان سر نذاشتن فیلم دوربین صحبت میکردم یهو اقای پ اومد میانجی گری کنه و منم ناخوآگاه بهش گفتم تو چی میگی و همین شد ماجرای قهرمون . اقای پ بهش برخورد و ا اون بدتر قهر کردن من بود که تا امروز ظهر ادامه داشت منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:37

خب از ظهری که آقای پ با داداشش رفتن کوه برای نمیدونم چه کاری .

شب هم که طفلک رسید خونشون و تا اومدیم دو کلوم چت کنیم یهو اقای پ غیب شد.

و بعد پیام داد که مادربزرگش فوت کرده و همه رفتن اونجا :(

اونروزی که گف چهارشنبه نکبت گرفتم برا عقد میگفتم وا چرا صبر نکردی تا روز میلاد که فرداس . و مادربزرگ نیس . خدا رحمتشون کنه .

طفلکی اقای پ

طفلکی مادرش

طفلکی من

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:37

مامان چند وقته هی اعصاب منو خط خطی میکنهامروز رفتیم خرید پارچه و ا اونور رفتیم خونه شهری خانم تا ظرفای ملامینی که برا بله برون آورده بود رو براشون ببریم . نزدیکای افطار برگشتیم و دیدیم سماور سوخته .مامانم نه میذاره نه بر میداره میگه بعداز ظهر که خاله دلکش اومده بود و تو براش چای ریختی رو شمعک نذاش منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:37

خب سلام علیکمیه هفته ای از محرم شدن منو اقای پ میگذرهامروز صب که سر راهش میاد دنبال مامان و تا محل کارش میبردش، مامان بهش میگه امروز بیا و با خانومت برین برین یکم بچرخین . اخه یبار بعد مدرسه تا جنگل رفتیم مامان زنگ زد گفت زود بیاین خونه و گیر داد خخخ مامانم از بابا گیر تره .خلاصه منو اقای پ کلی تع منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 0:04

دیشب آقای پ و مادرش و داییشو داداشاش اومدن خونمون

درباره مهریه و این جور چیزا حرف زدن

و همه چی به خوبی تموم شد

و قرار شد دو هفته دیگه عقد باشه

و من هنگیدم

اصلا من اینو میخوام واقعا؟؟؟

یه حس بدی دارم

:(

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:27

فاطمه خانوم جانم ، صنوبر جانم ممنوووونم که با حرفای خوبتون آرومم کردین

نمیدونم چرا اینطوری شدم .

مثلا الان نه استرس دارم نه ناراحتم

ولی یهو جوگیر میشم میگم نکنه دارم اشتباه میکنم

میترسم

آقای پ خیلی ذوق داره . از اون شب که اومده تو پوست خودش نیس همش داره پر پر میزنه

اون ذوقی که اون داره رو من ندارم

من فقط از ذوق اون ذوق میکنم

دعا کنید گند نزنم

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:27

سهلام علیکم :)خوب باشید همیشه دوستای منمخصوصا فاطمه خانوم جان ، صنوبر جان و آقای عنایت .خب این چند وقتی ک نتونسم بنویسم خیلی اتفاقا افتاده که برجسته هاشو مینویسم .یکیش اینکه هرچی خواستم خبرو نگه دارمو دوستامو یهو سوپرایز کنم نشد . دو روز پیش بود فک کنم که ساعت 7.5 وقتی تو مدرسه بودم ماهو بهم زنگ منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:27

صفحه بندی